¤ من از کارهای خدا سر در نمی آورم ! کارهای با حکمت خدا ... البته چرا / گاهی ... خیلی اندک
الان که از پنجره بیرون را می بینم خیابان به شلوغی روز نیست ٫ بر عکس شبهای شلوغ اول عید ... و آدمها به شادابی روز نیستند . شبها که یادشان می افتد تنهاییشان عذاب آور شده ... شاید مثل من دراز می کشند و می بینند حتی مادر هم نیست که داستانی برای خواباندنشان تعریف کند ... بر عکس روزهای شلوغ اول تولد ! . . هیچ کس سر از کارهای خدا در نمی آورد .
پ.ن : و گاهی سر از کارهای خودمان ... |